نواخانی زنانه ومردانه در مجالس عزا وماتم در کوچ

سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه :

بصد خواری بزرگ کردم درختی      که درسایه ش نشینم گاه ووقتی    سمال آمد درخت ازریشه برکند    بسوزد این چنین طالع و بدختی.

2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟  برسنگ زدی ونگین نگینم کردی 

دراول عمر خود ندیدم خوبی    در آخر عمر گوشه نشینم کردی.

3-غربت خراب ومو خراب غربت     مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت

شاالله که نیایه آب از غربت   تا مو نکشم جور وجفا ازغربت .

4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد    در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد

همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک   چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.

5-آنجا که غریب ناله ی زار کند    آنجا که غریب ، روی به دیوار کند 

آنجا که غریب ، شربت آبی طلبد     مادر نبود که گریه بسیار کند.

6-آنجا نبودم که نقره پاشون کنم    آنجا نبدم (نبودم) که جانرا قربون کنم 

آندم که تو خود بار سفر می بستی    مو خود بکشم ، ترا ، پشیمون کنم .

7-الهی در غریبی ، کس نمیرد   فراق راه دور هیچ کس نبیند 

فراق راه دوری که مو دیدم ، مسلمان ف نشنود ، کافر نبیند.

8-زدست مرگ،بیکس مانده یم مو (من) چومجنون ستمکش مانده یم مو (من)

زدست مرگهای ناگهانی    بخاک پای هرکس ، مانده یم مو(=من).

9-ما غم زده ها که روی ، به بغداد کنم (= کنیم)    از کوچک واز بزرگ خود یاد کنم (کنیم)

از کوچک وازبزرگ، کسی زنده نماند       در کعبه ودرمدینه ، فریاد کنم (=کنیم).

اززبان خواهر متفی:10- یارب چه مشد (چه می شد) مرگ برادر نمبد (نمی بود)   این شال عزا برسر خواهر، ن م بد (= نمی بود)   

یارب ، چه میشد که خواهرا می مردند     این داغ گران بر دل خواهر ن م بد ( نمی بود).

 از زبان زن تسلیت گو :11-ای خواهر دلکباب ، چونت پرسم ؟   بنشسته به درد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جان وجملگی بر دل مو (ما)  ای سوخته ی نامراد چونت ، پرسم ؟.

تسلیت گو :12- ما آومده یم باز که احوال بپرسم ( بپرسیم)   احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید ،زغمها وچون ؟می باشید     احوال شما ، مونس وغمخوار، بپرسم(=بپرسیم).

اززبان صاحب عزا:13-بیا بنشین واول از وطن گوی    دوم از آن گل شیرین سخن ، گوی 

سخنهایی :ه آن گل ، با شما گفت     بیا بنشین ویک یک را به من، گوی.

از زبان زن صاحب عزا: 14-دیدی که فلک به ما چه بیدادی   در گوشه بگشت وغم مرا ،وادی، کرد(وادیکرد= پیدا کرد).

در گوشه بدم (بودم) وغم نمیشناخت مرا     روستان بگریست ودشمنان شادی کرد .

از زبا ن تسلیت گو:154-چنو ناله مکن که جان ندارم  توانای ناله ی سوزان ندارم 

 چنو باران غم باریده بر دل  که مو درد ترا درموان ندارم .

از زان صاحب عزا : 16- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم )چو کفتربر گلوی چاه ، باشم

اگر فکفتر نناله ، ما بالم ( بنالیم)   زحال یک دگر آگاه ، باشم (باشیم).

از زبان خواهر متوفی :

17- در دل خواهرو(خواهران) چنین ، می باشه    با داغ وفراق ف هم نشین می باشه (می باشد

با داغ وفراق وبا غم واندیشه     تا روز قیامت این چتین می باشه .

جواب زن صاحب عزا :18- آن خواهر دلکباب مو (من) خواهم بود   بنشسته به دردوداغ ف مو خواهم بود

غمهای جهان وجملگی بر دل مو    آن سوخته ی نامراد ، مو خواهم بود .

   صاحب عزا:

19-شما که امدید پرسید که چونم ؟چو مرغ سربریده ، غرق خونم 

چولاله داغ دارم بردل خود   چو گلهای بنفشه ف سر نگونم

صاحب عزا :20-آن گل که کشید خط، بر دیوار خونه  بگفتا مو روم ،این خط بمونه 

اگر قومو(قومان) بیاند (بیند)احوالف پرسند   بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه)م

صاحب عزا :21- فلک بر بام ما رازینه(=راه پله ساختمان راگویند) داره  فلک با دل پر کینه داره 

یه هر سال وبه هریک نیمه ی سال فلک از ما عزیز برده داره (دارد) .

صاحب عزا از زبان متوفی بخواند :22-در اول فصل جوانی بی سر وسامان شدم    با هزاران آرزو پابند این زندان شدم 

در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا   یارب آزادی رسان ف پیرغم دوران (کنعان) شدم .

23- صاحب عزا :یارب چه کنم ؟ که این دلم پر درده  رنگم چو حنا وگونه ی مو (من) زرده 

چرخ همه همسران مو در گرده   چرخ من بی چاره چنین ناگرده.

24- افسوس که چرخ همدمم ،بی دم شد  پشتم چو کمان آهنی بود ، خم شد

آن آینه دل که روشنایی می داد   زنگار گرفت وروشنایی کم شد .

صاحب عزا:25-افسوسکه مرگ بی حبر می آید   پیمانه که پرشود ، اجل می آید

هرنیک وبدی که می کنیم دردنیا     فردای قیامت بنظر می آید.

تسلیت گو:26-افسوس که آدمای دانا رفتند     شیرین سخنان مجلس آرا رفتند

آنها که بصد زبان سخن می گفتند      چون باد شدند به کوه وصحرا رفتند.

27-ازبان صاحب عزا: چه شد آن کس که با ما مهربان بود  چو چتری برسر ما سایه بان بود

چو چتر افتاد ومو (من) حیران بماندم  چو چوب خشک در صحرا بموندم (بماندم).

28-اززبان متوفی خوانند:دریغا من ندانستمطریق زندگانی را  که بیهوده تلف کردم ایام جوانی را

کشیدم زحمت بسیار بپای هرکس ونا کس    ندانستم بقایی نیست این دنیای فانی را .

29تسلی تگو در مرگ جوان ازدسترفته جوانان زار میرند زار میرند(می روند) به گل مانند که بر گلزار میرند(می روند )

به گل مانند چو گلهای صباحی   بصد حسرت بزیر خاک میرند (=میروند).

  در مرگ جوان ازدست رفته خوانند:30-امروز مرا گریه بکار افتاده    از گوشه باغ ما نهال افتاده 

از گوشه ی باغ ما نهال سبزی        این دیده ی روشنم ، غبار افتاده .

  صاحب عزا ـ31-ای فلک سر گشته ی اهل فناکردی مرا   از چمن انداختی ، از جان جدا کردی مرا 

ای فلکف رحمی نکردی بر من واحوال من  چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

32-صاحب عزا خطاب به متوفی خواند :گر مو زچنین روز خبر می داشتم   دیدار زدیدار تو کی بر می داستم 

کی میگذاشتم کهدیده بر خاک نهی   خاک قدمت بدیده بر می راشتم. 

  در مرگ جوان خوانند :

33جوان بودی که نخل تور (ترا) ببستند   جوانان دگر در غم نشستند 

جوان بودی ، زخود بهره ندیدی   بصد حسرت سر خاکت ببستند .

----در مرگ مادر :

34مادر که مرا بناز می داشت برفت   غم بر دل مو روا نمی داشت برفت 

آن کس که مرا به غم نمب تونست(نمی توانست) دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت .

صاحب عزا :35-دیدی که چه شد طالع فیروزم      دیدی که بکام دشمنان شد روزم 

مو(من)جامه شب رنگ نمی پوشیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم.

صاحب عزا :36-چه طالع بود یارب طالع ما دراین عالم چه اومد برسر ما 

 همان ابری که از دریا بر آمد   نبارید تا نیامد بر سر ما .

خطاب به متوفی :37قدت شمشاد وناخنها قلم بود   دراین ایام سوگ تو، ستم بود 

دراین موقع که گلها گشته نمناک      قد شمشاد تو افتاده یر خاک .

 در مرگ برادر : 38- هرکس که برادر عزیزی دارد   درنقره نشانده که نگیی دارد

هرکس که ندارد زقیامت خبری     ازروی دلم نشانه ای بر دارد.

39- در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)    بی غم تویی بغم گرفتار مویم (منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای      با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم (منم).

خطاب به متوفی بر سر خاک متوفی :40-آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست   خشتای سر لحد بحالم مگریست   گرازتو بپرسند سر خاکت کیست ؟  خود می دانی که سوخته ی زار تو کیست !

41- در مرگ عزیز ازدست رفته :

فلک ! کور شی (شوی) که کور کردی چراغم   ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم ، زندان نمودی   دگر بلبل نمی خواند بباغم!

42- از سر کوی شهادت خبری می آید      ناله ی سوخته ی با اثری می آید

می رود هوش زسرم صاحب این ناله که کیست ؟  یا که این دود کباب از جگری می آید!

43-گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا 

با شهر کسان وبا دیارمردم     در خانه ی ما قرار می بود مرا.

44- مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته   مرا باور نمی آید که خورشید از جهان رفته 

از آن ماه وازان ابرو وزان محراب پیشانی     مرا باور نمی آید عزیزم از میان رفته .

45-سیه طالع زمادر زاده بودم   بغمهای جهان آماده بودم 

در آن روزی که طالع می نوشتند   یقین مو از قلم افتاده بودم (این مورد درفراقی ها ودوبیتیها مشترک خوانده می شود )

46-برخیز ته (تا) برم (برویم) ازاین ولایت من وتو   تو دست مرا بگیر ومو دامن تو 

جایی برویم که هردو بیمار شویم   تو از غم بیکسی ومو از غم تو .

47--سرت بردار ته (تا) مو رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم

کمند طاق ابرو گرد گرفته   به دسمال کتان گردش بگیرم .

48- زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست   دامن دشت بلا منزل وماوای تو نیست

هر کجا می نگرم آن رخ تو جلوه گر است      جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست .

49-شب نیست که آهم بثریا نرسد      از چشم ترم قطره به دریا نرسد

ترسم که دگر هیچ نباشد روزی  دیدار به دیدار رسد یا نرسد .

50- فلک با عترت طاها بسی جور وجفا کردی   تو آن ظلمی که اندر کربلا کردی ، کجا کردی ؟

دل عالم بسوزد از برای کشتن قاسم     تو جسمش طوتیا (توتیا ) کردی ، کجا کردی ؟

51-فلک زد بر بساطم پشت پایی  که هر خاشاک من افتاده جایی 

بجان مب پرورد او حاصلی را    در آخر بشکند صاحب دلی را .

52-فلک دانی که من این دم     غریب کنج زندانم    بده مهلت که تا بینم  دمی روی عزیزان 

عزیزانم که زندانند اگر بینند  مرا یک دم   دگر آزاد می گردم از این حال پریشانم .

53-الف بودم زداغت دال گشتم        گلی بودم زداغت خار گشتم 

گلی بودم میان تازه گلها        زداغت بی پر وبی بال گشتم .

54- ما غمزده ها زکربلا می آییم     پوشیده سیاه به هر عزا می آییم 

ما غمزده ها حسین را ناداریم (بگذاردیم)   ایا به چه رو زکربلا می آییم .

55-ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی     گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که داد ، کفنت را که برید ودوخت   بر حالت غریبی تو ایا دل که سوخت ؟

56- سفر کردی سفر دور کردی   خودت زرد ومرا رنجور کردی 

سفر کردی که غم ازدل برویید       دو چشم روشنم را کور کردی !

57- ببردند گل گل از گلخانه بردند     ببردند گل به غسالخانه بردند

دمی که آب کافورش بریزند     رمق از پا ونور ازدیده بردند.

58-فلک چو طرح جدایی میان ما انداخت   ببین ترا بجا ومرا کجا انداخت

 تورا به کنج لحد ومرا به غربت وغم   که ؟ سنگ تفرقه اندر میان ما انداخت .

59- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی از جان جدا کرذدی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

60- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده   رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده 

اگر به ملک غریبی بهم رسیم روزی   ببین که داغ جدایی به من چها کرده !

61-سفید مرغی بدم (بودم ) بر شاخ پسته    به هر سو مینگرم بالم شکسته 

به هر سو مینگرم نه قوم ونه خویش   غبار بیکسی بر مو (من) نشسته-----

 62-سفید مرغی بدم (بودم) بر شاخساری   بخوار می گرانم روزگاری 

بخواری میگذرانم روز وشی را      که شاید این دلم گیره قراری 

63-تابستونه بر لب بومت (بامت) خواهم     بر سبزه وبر آب روانت خواهم 

بر سبزه و بر آب روان جای تو نیست    بر خیز وبیا که میان همسرانت خواهم .

64- تابستونه وعالم آورده خوشی   از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید مردم همگی سرخ وسفید می پوشند     مو از غم تو شال عزا خواهم پوشید.-----

65-شبهای دراز که ناله ی زار کنم     چون مار گزیده روی به دیوار کنم 

مردم گویند که ناله ی زار تو چیست ؟   مو(من9 ناله ی زار برای غمخوار کنم 

66-ای دوست خوش آمدید به غم خانه ی ما   روشن کردید خانه ی ویرانه ی ما 

شیرین تر ازاین سخن نمی تونم گفت    هر جا که قدم گذاردید بر دیده ی ما 

67-بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما    بر کنده شده سلام هر روزه ی ما 

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم      بر کنده شده دیدار هر روزه ی ما 

68-چه می بود گر فلک درمانده می بود  زروی آدمی شرمنده می بود 

چه می بود آدمی مثل گیاهی    گهی می مرد ، گهی هم زنده می بود.

69-ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست    بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست 

ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

70- یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب     یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق

گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو (من)     از داغ ننالم که بسوختم زفراق-----

71-جوانها می روند دسته به دسته     جوانها می روند نالان وخسته 

جوانها می روند که گل بچینند    قد رعنای تو در خاک نشسته 

72-ای روست خوش آمدید صفا آوردید    صد خدمت شایسته بجا آوردید 

صد رحمت وآفرین بر آن عقل شما     امروز بزرگتری بجا آوردید

73-غبار از روی دنیا کم نمی شه  دل مو هم دمی بی غم نمی شه 

دل مو چون مثال نان خشکی    ز آب حوض کوثر نم نمی شه (نمی شود)

74-خوش آمدید که خوش آمد مرا زآمدنت    هزار جان گرامی فدای یک قدمت 

 هزارجان گرامی فدای چهره ی ماهت     که گشت جان ودلم روشن از صفای قدمت .

75-پیشون سرا گرد وغبار آورده   چهار گوش سرا بنفشه بارآورده

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم      امروز خدا زمو (من) زوال آورده ..-----

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم    نه دنیا دیده ام  نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن    اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند     از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند     یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد    نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد     که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید     نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری     هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم  لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه     غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی    که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد    به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم       بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود   چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود    مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)   صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را    تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم   سلام کردم علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده    مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

/ 0 نظر / 15 بازدید